پیام خود را برای من بفرستید. پیام‌ها مستقیماً منتشر نمی‌شوند و پس از بررسی، پیام‌های منتخب در همین صفحه منتشر خواهند شد. نشانی ایمیل فرستنده منتشر نمی‌شود.

Send me your message. Messages are not published automatically. Selected messages will be published on this page after review. The sender’s email address will not be published.

    پیام‌های دریافتی | Messages

    یادداشت اسد دربارهٔ نمایشنامهٔ «اتوبوس بوس»

    تاریخ انتشار: ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

    فرستنده: اسد سیف

    عطا جان با سلام، نمایشنامه‌ات را خواندم. لحظه‌های این کمدی سیاهِ ابزورد دربارهٔ تولیدِ «جرم»، وارونه‌کردن حقیقت و وادارکردن قربانی به نوشتن روایت خودش به نظرم کاری‌ست زیبا. تا همین‌جا باید بگویم که دستت درد نکند. چند مورد اما برای من جای چرا و یا تأمل دارد که با تو در میان می‌گذارم:

    به نظرم بهترین کشف نمایشی تو خود اتوبوس خیالی است. سه پرده، اگرچه پرده نخست اندکی درازتر به نظر می‌رسد، توانسته پاسخگوی نمایش تو باشد.

    پردهٔ اول را اگر بازی / سفر / گفت‌وگو، در نظر آوریم و پردهٔ دوم را حادثه / تهدید / کشف سازوکار قدرت، در پردهٔ سوم، بازجویی / وارونه‌شدن حقیقت / اجبار به سکوت، از نظر کلی کاملاً قابل دفاع است.

    حتا می‌توان گفت نمایش دو بار سقوط می‌کند: در سقوط اول اتوبوس به سمت دره. و در سقوط دوم، حقیقت در اتاق بازجویی.

    پردهٔ اول اطلاعات زیادی می‌دهد و صحبت‌ها بسیار عمومی است: سیاست، ادبیات، ارمنستان، قره‌باغ، حافظ، نظامی، ونوس، داوود، موسیقی، راننده، سفر، خبرنگار، اتاق‌ها، نوشیدن، شعر، بحث نسل‌ها، بحث سنت و مدرنیته، حث زنان و… بسیاری از اینها جذاب‌اند. مشکل این نیست که بد هستند. مشکل این است که همه با تقریباً یک وزن دراماتیک عرضه می‌شوند. در نتیجه تماشاگر مدتی طولانی نمی‌داند کدام اطلاعات قرار است بعدها مهم و یا عمده شود.

    هر جا نمایش صحنه را به جای استدلال کردن، نشان می‌دهد، بسیار قوی است. مثلاً: بازجو از الف می‌خواهد ثابت کند فاعل بوده یا مفعول. این فوق‌العاده است. چون یک مفهوم سیاسی/فلسفی را به بازی زبانی و موقعیت دراماتیک تبدیل کرده‌ای. اما بعضی جاها شخصیت‌ها خودشان تحلیل سیاسی نمایش را بیان می‌کنند. در آن لحظات، متن کمی شبیه مقاله می‌شود.

    مشکل اصلی متن، زیادی ایده است. تو چند نمایش را همزمان داخل یک نمایش گذاشته‌ای: نمایش روشنفکران، نمایش سفر، نمایش اختلاف نسل‌ها، نمایش هنر و سانسور، نمایش سیاست، نمایش بازجویی، نمایش زبان حقوقی، نمایش جنسیت، نمایش سکوت و نمایش ابزورد. اما در میان این ایده‌ها، کاش یکی و یا دو تا را به شکلی عمده‌تر می‌کردی که در پایان نمایش بتوانی از آن استفاده کنی.

    در طول نمایش، اتفاق‌ها پیچیده‌تر می‌شوند: بازی (خواندن)، سفر، حادثه، سوءظن، بازداشت، بازجویی، وارونه‌شدن حقیقت، اجبار به اعتراف، و… در پایان، ناگهان همه: می‌رقصند، سوار اتوبوس می‌شوند، آزادی/هوای آزاد و…در این‌جا این خطر وجود دارد که تماشاگر بگوید: خب، پس همه‌چیز در نهایت به یک نمایش جمعی و رهایی‌بخش تبدیل شد.

    در حالی که به نظرم قدرت نمایش تو دقیقاً در این نیست که راه نجات را نشان بدهد؛ در این است که نشان بدهد چگونه واقعیت و حقیقت می‌توانند توسط یک سازوکار قدرت ربوده شوند. حتا یک مشکل ظریف‌تر هم هست. وقتی بازجو، پاسبان، نماینده دادستان و قربانیان همه وارد یک اتوبوس می‌شوند، تفاوت اخلاقی و سیاسی آنها تا حدی محو می‌شود.

    البته می‌شود از این تصویر دفاع کرد که: همه در یک چرخه گرفتارند. اما این تعبیر، به نظرم بیش از اندازه کلی و انسانی‌گرایانه است. چون در نمایش تو این آدم‌ها صرفاً «همه قربانی یک چرخه» نیستند. بعضی‌ها قدرت اعمال می‌کنند و بعضی‌ها قدرت را تحمل می‌کنند. اگر همه در پایان کنار هم برقصند، ممکن است این تمایز ناخواسته نرم شود.

    یک سؤال مهم‌تر: اصلاً چرا باید بازجو وارد اتوبوس شود؟ برای من این قسمت از پایان بیش از همه مسئله‌دارتر است. اتوبوس دوباره راه می‌افتد، همه به شکلی وارد آن می‌شوند، حتی بازجو، نگهبان، نمایندهٔ دادستان و خبرنگار؛ و سؤال آخر «کی بود؟ کی بود؟» در برابر «ولش کن» تبدیل می‌شود به مسئلهٔ اصلی نمایش: چه کسی مسئول بود و چرا همه ترجیح می‌دهند مسئولیت را در حرکت جمعی، نمایش و فراموشی حل کنند؟

    اینکه خانم ز بازجو را هم وارد اتوبوس کند یک تصویر سوررئال و جسورانه است، اما معنای آن خیلی سریع به این شکل قابل خواندن می‌شود: قربانی و جلاد / قدرت و مردم / همه با هم / همه در یک سفر. این در حالی است که بخش بازجویی آ ، آنجا نمایش درباره‌ی زبان، قدرت و ساختن واقعیت حرف می‌زند، نه صرفاً «همه ما با هم انسانیم».

    فکر می‌کنم، احتمالاً پایانِ بدون این آشتیِ جمعی، ظرفیت ادبی و تئاتری بیشتری دارد. به‌خصوص چون نمایش تو تا آن لحظه حاضر نشده جواب‌های ساده بدهد؛ حیف است در آخر جواب ساده بدهد.

    فکر نمی کنی این خانم در پایان نمایش حرکاتش تصنعی باشد. این که یک دفعه وارد صحنه می شود و یک به یک همه را سوار می کند و خود رانندگی می کند. با توجه به اینکه در تمام مسیر کمتر صدایی از او می شنویم

    به نظرم این یکی از جدی‌ترین ضعف‌های پایان فعلی است. حتا از مسئله‌ی «همه سوار اتوبوس می‌شوند» مهم‌تر.

    مشکل این نیست که خانم ز ساکت است. اتفاقاً ساکت‌بودن او می‌تواند یک انتخاب بسیار قدرتمند دراماتورژیک باشد. مشکل این است که نمایش در پایان، ناگهان از این سکوت نتیجه‌ای بسیار بزرگ می‌گیرد که در طول نمایش برایش زمینه‌سازی کافی نکرده‌ایم.

    در تمام نمایش، ما خانم ز را عمدتاً به شکل یک حضور می‌شناسیم، نه یک کنشگر. اما در چند دقیقه‌ی آخر ناگهان سیمایی دیگر از او می‌بینیم. و نهایتاً خودش رانندگی می‌کند. این تقریباً یک شخصیت جدید است که در پنج دقیقه‌ی آخر وارد نمایش شده.

    اگر خانم ز در طول نمایش چند بار حرف می‌زد، حتی اگر خیلی کوتاه، ما امکان داشتیم ذهنیت و اراده‌اش را بشناسیم. اما وقتی هیچ صدایی از او نشنیده‌ایم، نمی‌دانیم.

    آیا از اصل ایده‌ی زن خاموش استفاده کرده‌ای؟ چون در نمایشی که همه مدام حرف می‌زنند، بحث می‌کنند، تفسیر می‌کنند، نظریه می‌دهند، دفاع می‌کنند، اعتراف می‌کنند و بازجویی می‌شوند، یک نفر هست که هیچ نمی‌گوید. این می‌تواند خیلی معنا دارد باشد ولی نه به این شکل.

    در پایان عطا جان تکرار می کنم: دستت درد نکند. به طنز کشاندن و موزیکال کردن تراژدی کاری‌ست بسیار مشکل، ولی تو از پس آن برآمده‌ای. این خود عالی است.

    و این را نیز بگویم که گفته‌های من معیار نیستند. آن را در سطح نظرات یک خواننده تصور کن. بهتر است با کسانی دیگر نیز در این مورد صحبت کنی.

    با مهر

    اسد

    پاسخ عطا گیلانی

    اسد گرامی، با امتنان از این نقد. نکاتی که عنوان کردی در بازخوانی متن استفاده شد. پایدار باشی!


    تاریخ | Date: 28.08.2026

    موضوع | Subject: On Your Writing

    فرستنده | Sender: M.I.

    پیام | Message:

    Good morning 🌞

    I have been spending time reading through your work, and I must confess how deeply impressed I am. You possess an extraordinarily powerful penmanship.

    When you write, you don’t leave out a single detail, your descriptions are so vivid and immersive that I can’t help but wish I was standing right in the middle of the scene alongside your characters. The precision, texture, and sensory depth of your prose truly hold their own against some of the classic greats of literature.

    If I may offer one piece of encouragement, don’t limit your extraordinary talent solely to the history and culture of your homeland. The world is getting smaller every day, and your insight into the human experience deserves an even broader perspectives! Let your voice reach out to reader all around the world, from all corners of the globe.

    And above all, please spend less time on translation work! Your primary work as an original creator is too vital. Put all that energy into your own creation and just keep on writing. the literary world needs more of what you have to say. 🥂


    تاریخ | Date: 09.10.2025

    موضوع | Subject: The Persian Edition

    فرستنده | Sender: Folco Terzani

    پیام | Message:

    Ata, the books have arrived
    and they look great!

    I really like the style of the cover.

    I can’t read a word of them, of course, but
    I will give them to who can.

    Very efficient of you and the publisher –
    it was a great surprise to receive a package from
    Iran this morning.

    Thanks!