بیست و ششم ماه مارس همین سال بود که تازه محدودیتهای کرونا یکدورهای تا حدی فروکش کرده بود. این را مینویسم تا آیندگان بدانند که روزگار بر ما رفتگان در سال میلادی 2022 و سال خورشیدی هزار و چهارصد چگونه گذشته است. ن
یمروزی بود، نه آفتابی و نه بارانی! البته در این نیمهروز، برای این حکایت نه آفتاب اهمیت داشت، که گازری در میان ما نبود و نه بارانی که برگزاری را بر آن مراسم خبر نکرده بودند. آنجا فقط پیلهوران بودند، خردهفروشانی که در بساطشان چیزی جز پارهپاره جانشان برای فروش نمانده است. چرا که بازار گهرفروشان را سالهاست که بر سرشان خراب کردهاند و فقط پیلهوران ماندهاند که به قراضههای بدهبستان کنند. پیلهوران جنگزده؛ که همه ما چهل و اندی سال است که جنگ میزانند
و اما بدانید که جنگزدگان و کشتیشکستگان هستند که ارزش هر چمچه دم شکسته و هر بشقاب لبپری ده را میدانند. اینها باقیماندههای “زندگی” هستند که از زیر خروارها خاک بیرون کشیده میشوند! تئاترهای جنگزده که تن به امر معروفی ندادند و حضورشان در آن سرزمین چون خاری در گلوی مردان بود، تمام ملکشان را به کول گرفتند و رفتند. حالا بعد از چهل و اندی سال به دست اصغر نصرتی در قهوهخانههای جمع شده بودند و اصغر آن چه را که توانسته بود از دست تاراجگران و از زیر آوار زمان نجات دهد، به نمایش گذاشته بود: ترس و نکبت راهش سو مشویک در جنگ جهانی دوم غربت میبرد… و صدها کار دیگر از ساعدی به ضایعهها (پدر و دختری که دارد نشان از پدر)، صیاد، شهره آقداشلو، فرزانه تأییدی و دیگران. و نه تنها از نامآوران، که بسیاری از گمنامان هم، که اصغر نصرتی همت بسیاری کرده تا نام آنان گم نشود.
کلن که به پهلوانی بهرخ حسین بابایی و همسر زندهی ادش مجید فلاحزاده، تئاتریترین مکان دوران تبعید است که اینک با کار بیمزد و منت اصغر به آرشیو تئاتر در تبعید هم مجهز شده است. آرشیوی که در آن پوسترها، نمایهها، بروشورها، نمایشنامهها، عکس، ویدئو و صدا، بدور از بخل و تنگچشمی در کنار هم نگهداری میشوند.
جمعآوری و نگهداری این مجموعه کارستانی است که قاعدتاً از عهده توان و کسی سهیک نفر خارج است. این نوع نیکی کردن و در دجلهانداختن ها با وقوف به این که ایزدی هم نیست تا خیرش را در بیابانی دیگر به تو باز بدهد، جای قدردانی دارد. دست مریزاد!
عطاگیلا نی کلن، 26 ژوئیه 2022″