ترانه اوج

فراز قله هستی ستاده ام که خدا را به چشم خویش ببینم به دست خویش بگیرم بگویمش که ببیند بگیرمش که نمیرد بسازمش که برآید بدارمش که نمیرم *** من و تغزل هستی به رقص و باده پرستی بتان همه بشکستم بتان همه بشکستی   شکسته ام چو بتی را بجای او بنشستم چنان که […]